آهنگسازان زن

نویسنده: نیکو یوسفی

چرا از این که تعداد اندکی از زنان در طی قرن ها، آهنگساز بوده اند، تعجب می کنیم ؟

وقتی بدانیم علیرغم موانعی ناشی از تقسیم نقش ها، از قبیل : عدم دسترسی زنان به هنرستان ها و مدارس عالی، موقعیت سیاسی ناشایست، وظایف خانوادگی و …، باز هم بوده اند زنانی که بدون هراس به فعالیت در این زمینه پرداخته اند، این شگفتی برطرف خواهد شد. این حضور، نشان از فراموشکاری انسانی دارد که عصر کنونی را با تمام ذهنیت ها و نگرش هایی که بر اثر تحولات فنی و منطقی دگرگون شده اند، فقط به مثابه قرنی در میان قرون دیگر می داند.

درحال حاضر، برای یاد آوری خلاصه ای از حرف هایی که بیشتر اظهار نظرهایی بی مبنا بودند، جایی وجود ندارد. جملات ناشایستی که امروزه بیشتر  به کلامی نابخردانه می مانند و همه، حول این محور می چرخند که : «هرگز فکر نمی کردم  یک زن بتواند از عهده ی چنین کاری بر آید. » و یا « در این کار کاملا مردانه، هیچ نشانه ای از ضعف دیده نمی شود.» 

باید از قدرت و شجاعت هیلگارد (Hilgard) حیرت کنیم؛ زنی که از صومعه اش مراقبت و آن را اداره می کرد، تصورات اش را می نوشت و آن ها را بازنویسی می نمود. او سرزنش ها و شورش های ایتالیای قرون شانزدهم و هفدهم را که با فریاد ها و شکوه های زنانه سازگار بود، تحمل کرد و رقابت  زوج های احساساتی نظیر خواهر و برادر، زن و شوهر و استاد و شاگرد را که کمابیش به صورت آثار ادبی تجلی می کردند، در نطفه خفه نمود.

با شروع قرن بیستم و در همان سال های اولیه، عده ی قابل توجهی  زن آهنگساز، پا به عرصه ی وجود گذاشتند که به لحاظ آماری، عددی خارق العاده را نمایش می دادند. به طور مثال در انگلستانِ دهه ی ۶۰ میلادی، با بروز شرایط موسیقایی مساعد، زنان موزیسین لندنی به قدری در اجتماع، شناخته شده بودند که جامعه ی موسیقی دانان زن (سازمانی بود که در سال ۱۹۱۱ میلادی با هدف رسیدگی به مشکلات مرئی و نامرئی آهنگسازان و نوازندگان زن، تاسیس شده بود.) را با اعتقاد به این که به اهدافش رسیده است و رسالت خود را به انجام رسانده، منحل کردند و البته بعدها یعنی در دهه ی ۱۹۸۰ میلادی، به دلیل جو سیاسی محافظه کار، موسیقی زنان سیر نزولی شدیدی پیدا کرد و مجددا با نام « سازمان زنان در موسیقی» پایه گذاری شد تا پاسخگوی بسیاری از مشکلاتی باشد که زاییده ی این نزول است. بیانیه ی این سازمان جدید که هنوز نیز به کار خود ادامه می دهد و به حمایت از آهنگسازان زن در رسیدن به اهداف شان کمک می کند، هشدار دادن به رسانه های مسبب تبعیض جنسیتی در مورد تمامی جنبه های حیات موسیقایی، ترتیب دادن اجراهای موسیقی، ترتیب وقایع آتی، مرور موفقیت های اخیر، آموزش، اطلاع رسانی و ایجاد مشارکت بین تمام زنان آهنگساز است.

در حال حاضر، زنان موزیسین همراه مردان  تلاش می کنند،  می آفرینند، اجرا کرده و در یک کلام، به موسیقی اشتغال دارند. اینان فعالیت می کنند تا کاری آموزنده برای مخاطبان واقعی خود انجام داده باشند. آن ها فقط حول موضوعات و آثار موسیقایی، نمی چرخند. چرا که همانند جنس مخالف، از زیبایی شناسی پویا، رویه ای و مشارکتی برخوردارند.      

« نیکولا لوفانو» دختر« الیزابت مک کانچی »، متولد ۲۸ آپریل ۱۹۴۷ ،  اسکس انگلستان، نمونه ای از این زنان است.   او مادر خود را به یاد می آورَد که هر عصر پیانو می نواخت و آهنگسازی می کرد: «هیچ گاه به ذهنم خطور نکرد که یک آهنگساز زن بودن، امری غیر عادی است.»

لوفانو در کالج سنت هیلدای آکسفورد، آهنگسازی آموخت و در سال ۱۹۶۸ با درجه ی ممتاز فارغ التحصیل گردید. او برای ارکستر کامل، ارکستر مجلسی، ووکال، کر و صدای سولو به همراهی یک ساز، کار ساخته؛ اما بسیاری ، او را به عنوان یه آهنگساز ووکال می شناسند و آثار وی بین خوانندگان بسیار محبوبیت دارد. که البته جای تعجب هم نیست زیرا شعر و تئاتر و اپرا، لوفانو را از کودکی مجذوب خود کرده بود.

یکی از پراجراترین کارهای لوفانو، « سپیده دمان همان روز» (۱۹۷۴) است که برای سوپرانو و پنج نوازنده تنظیم شده و در آن از متن هایی با اشعار تامیلی، چینی و ژاپنی استفاده شده است. این اثر، سیکلی از ترانه های کوتاه و اتمسفریک است که با ایجازی یادآور هنر آسیایی، حالات و رنگ های کلمات را بازتاب می دهد. این اثر پانزده قسمت دارد که چهار آواز آن، در پایان سیکل، به صورت معکوس، تکرار می شوند.

«پیرزن» (۱۹۸۱)، دیالوگی دراماتیک برای سوپرانو و سیزده ساز است و براساس یک شعر ایرلندی متعلق به قرون وسطی نوشته شده که در آن یک زن روسپی ایرلندی بازنشسته، در آخرین سال های عمرش در یک دیر، حالت فیزیکی خود را با شرایط جسمانی دوران جوانی اش مقایسه می کند. در پارتیتور قطعه، خطوط به شدت دراماتیک و روایی از یکسو و خطوط آوازی نیازمند صدایی با طیف وسیع و چالاک از سوی دیگر به طور متنناوب مورد استفاده واقع شده است. رنگ های متغیر در استفاده از سازها، را می توان از دیگر مشخصات این قطعه دانست.

لوفانو در تولید دو اثر اپرایی خود با شاعر و محقق دوره ی قرون وسطی « کوین کراسلی هولند » همکاری کرد. در اپرای    «کودکان سبز»، یکی از قدیمی ترین داستان های محلی بریتانیا با قدمتی متعلق به قرن دوازدهم، بازگو می شود. این داستان که در اجرای نخست خود، در حضور بیش از دویست کودک به روی صحنه رفت، در مورد ظهور دو کودک نقل است که از یک جهان دیگر (جهان سبز) به شکلی غیرقابل توضیح می آیند. در این اپرا، برخورد اجتماع با اختلاف رنگ و نژاد موضوع اصلی است و لوفانو از چندین تم جهانی برای بیان مسئله استفاده کرده است.

اپرای « عروسی خون »، یکی از جسورانه ترین آثار لوفانو، بزرگ ترین اجرایی بوده که تا به حال در بریتانیا ، و خارج از سالن های اپرا اجرا شده و برگرفته از نمایشنامه ی «فدریکو گارسیا لورکا »ست. در این اپرا، آهنگساز نقش هایی قوی برای کاراکترهای زن در نظر می گیرد و برخلاف موارد مرسوم در اپرا، دو شخصیت اصلی داستان، می میرند. همچنین به جای نقش اصلی خواننده ی اپرا، چند نقش با اهمیت و عمیق اما با حضوری یکسان برای زنان در نظر گرفته شده است. این اثر دوبخشی، برای یک ارکستر هفده نفری تنظیم شد و اجرای اولیه ی آن در حد شگفت انگیزی موفقیت آمیز بود.

«کلر مشود»، منتقد، در ارتباط با این اثر چنین اظهار می دارد: اگر روشی وجود داشته باشد که زنان به واسطه ی آن، دیدی متفاوت از جهان داشته باشند، پس احتمالا این دید کلی و پیوسته به معنی وجود یک ارتباط بین زنان و اپرا است.

نیکولا لوفانودر مقاله ای که به سال ۱۹۸۷ با عنوان «استاد موسیقی دان: یک تابوی تسخیرناپذیر» نوشت، گفتمان موجود در بریتانیا را در مورد زنان موزیسین، به مبارزه طلبید. درخواست او مبنی بر ایجاد توازن در برنامه ریزی، اجرا و همچنین ایجاد موقعیت های مساوی جنسیتی، مخالفت هایی را در بر داشت. او در پایان مقاله اش با موضوع خاصِ بررسی موسیقی معاصر، که در مورد آهنگسازان زن بریتانیایی بود، چنین نوشت:

کتاب نامه ی این مجلد، قصد ندارد که جامع باشد، ولی باید مقدمه ی مفیدی را عرضه کند و اولین راهنمای کاملا آشنا در این حوزه باشد، هرچند مورد توجه قرار نگیرد. ما همگی دیدگاهی از تاریخ موسیقی اروپای غربی را که زنان آهنگساز را نادیده انگاشته، تجربه کرده ایم… و این مسئله برای آهنگساز ناراحت کننده تر است که آیا در قانون، مرجعی تبعیض آمیز، وجود دارد؟ تنها تعداد کمی از هنرمندان می دانند بسیاری از آنان برای خلاصی چگونه فریاد برآورده اند. پس بیایید اطمینان حاصل کنیم که نسل جدید آهنگسازان زن، همچون پیشینیان خود، از صحنه ی هنر محو نخواهند شد.