آواز یک ملت

نویسنده: سیامند امینی

 آبان ۱۹۳۸، شهر دیاربکر، شاهد تولد دختری بود که چند سال بعد صدایش به گوش ها رسید. در خانه ای که هنرمندان و  خوانندگان کرد گرد هم می آمدند و تا سپیده ی صبح می سرودند، کسی متوجه نبود که این دختر، نواها و ترانه های کردی را از پشت در می شنود و تا صبح، با گوش جان و دل، مهمان بزم آنان است.

زمزمه ی آواز دخترک با صدایی رسا و سوزناک، در تمام سال های رشد وی، نغمه های غنی کردی، آوازها و ملودی های اصیلی  را  که او با آن ها زیسته بود، برای اهل خانواده یاداوری می کرد. اما هیچ مشوقی در کار نبود. خواندن زنان، در آن زمان، چندان کار پسندیده ای به شمار نمی رفت که خانواده ای محترم، به راحتی به آن تن در دهد.
عایشه اما، نغماتی را که بر لوح جانش حک شده بود، با صدای آسمانی اش، روحی دیگر می بخشید. ناچار خانواده برای دور کردن او از چنین فضای ذهنی، وی را به زور به عقد مردی درآوردند که تنها توقع اش از همسر، چرخاندن زندگی و امور داخل خانه بود و عایشه، که عاشق موسیقی بود، نمی توانست تاب بیاورد. برای او مهم نبود که اقوام و دوستانش به خاطر خواندن، با او قطع رابطه می کنند. روح عاشق این زن، رهایی را می طلبید. ناچار همسر و دختر سه ماهه اش را ترک کرد و به “انتابه” گریخت. امرار معاش وی در این زمان از راه خیاطی بود تا این که با یاری شخصی که شیفته ی صدای وی شده بود، به رادیو راه پیدا کرد. گرچه در این شهر، دو سال تمام، صدایش را از راه رادیو به گوش همه رساند، اما این اغنایش نمی کرد. زیرا حق نداشت به زبان مادری بخواند. در استانبول بود که امکان ضبط صدای وی فراهم شد و او توانست اولین کارش را به زبان کردی بخواند.
عایشه کم کم، کارهایی را که خود ساخته بود، می خواند و در این زمان بود که با نام های “عایشه کرد”، “عایشه شان”، “عایشه خان”، “عیشان عثمان” و “عیشان علی” بین ملت کرد، معروف شد. قطعاتی که وی می خواند، دارای مضامین اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود و حکایت از زندگی شخصی خود و مشکلات هم وطنانش داشت.
در همین زمان، برای فروش کارهایش، با یک شرکت انتشاراتی قراردادی بست که به ضررش تمام شد و آن شرکت تمام درآمد حاصل از فروش آثار وی را به انحصار خود درآورد و عایشه که اینک خواننده ای معروف شده بود، به علت فشار مادی، مجبور به ترک کشور گردید و همراه با دخترش برای زندگی به آلمان رفت. اما مشکلات زندگی این زن، اکنون روی دیگری از خود نشان داد. تنها دختر وی فوت شد و عایشه، در تنهایی و افسردگی روزگار گذراند.
در سال ۱۹۷۹، از جنوب کردستان، که همیشه آرزو داشت بازدید کرد و بسیار مورد استقبال مردم کرد قرار گرفت. وی در “دهوک”، “کرکوک”، “هه ولیر” و “بغداد”، همراه با هنرمندانی چون “محمد عارف جزیری”، “عیسا برواری”، “گل بهار”، “تحسین طاها” و “نسرین شروان” به روی صحنه رفت و در همین سفر بود که قطعات زیادی را ضبط کرد.
او همیشه در آرزوی زندگی در سرزمین آبا و اجدادی خود زیست و عشق به مردم، شوری نهانی در آواز او برمی انگیخت. از قطعات مشهوری که با صدای عایشه به گوش مردم رسید، می توان به “جه به لی میر حکاری”، “مه م و زین”، “لی لی بی مال”، “زه ری حه یران”، “جه میله”، “بیریوان”، “کوچه ر”،  “لاوک مه تینی”، “میرو”، “حسنیکو”، “ده ردی هه وییه”، “قه ده ر یار”، “خه ریبم دایه”، “وه رن وه رن پیشمه رگه نه”، “نه وروز” و “وه لاتی من دیار به کر” اشاره کرد.
این بانوی خواننده در سال های پایانی عمر، به ترکیه بازگشت و سرانجام در ۲۹ آذر ۱۹۹۶، در بیمارستانی در شهر “ازمیر”، بر اثر ابتلا به سرطان در حالی درگذشت که پدر، در همین ایام، قصد دیدارش را داشت اما با ممانعت برادرانش مواجه شد.
عایشه به راستی زن شجاعی بود که از مشکلات هراس نداشت و برای رساندن صدایش به گوش ملت کرد، تلاش زیادی کرد. وی  همواره تنها زیست، به تنهایی برای زبان و هنر ملت تحت ستم خود تلاش کرد و سرانجام هم در تنهایی و انزوا چشم از جهان فرو بست.