به جای سرمقاله شماره ی یازدهم. بهمن ۱۳۹۱

به جای سرمقاله شماره ی یازدهم. بهمن ۱۳۹۱

نویسنده: سیمون دوبووار

سیمون دوبووار استدلال‌های خود را از طریق اگزیستانسیالیسم باور داشت که بودن مقدم بر ماهیت است. وی به‌همین منوال استنباط می‌کند که یک انسان زن زاده نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود، چرا که دختران از اوان کودکی، نقش‏های فرهنگی معینی را می‏پذیرند.او همچنین در نوشته هایش عنوان می کند که چگونه زنان به وسیله‏ی تاریخ و افسانه‏ها تعریف و محدود شده‏اند تا جایی که آن‏ها را در جایگاهی پایین‏تر قرار می‏دهند.

به باور بووار، تاریخ فرهنگی مانع از آن شده‌ است که زنان آزادی خود را درک و بر اساس آن عمل کنند، اما آن‏ها می‏توانند با نفی این افسانه‏های فرهنگی، خود را بازتعریف کنند. در مقابل، تا زمانی که زنان به مردان و سنت‏های فرهنگی اجازه دهند تا چیستی آنان را تعریف کنند، آزاد نخواهند بود. بووار استدلال‏های زیست‏شناختی، روانشناختی و ماده‏گرایانه را، برای تبیین دسته‏ای از ویژگی‏های رفتاری زنان که از کنترل فرهنگ خارج است، نفی می‏کند.

بووار استدلال می‏کند که زنان، همواره «دیگری» مردان به حساب آورده شده‏اند و چنین ادراکی را در هویت خود درونی ساخته‏اند. بنابراین مردان کنش‏گرا و زنان کنش‏پذیر هستند.
بووار بر این باور بود که با وجود ساختارهای فرهنگی موجود (همچون ازدواج، مادری، روابط زن-مرد) زنان، بختی برای آزادی یا برابری ندارند. با این وجود، بووار خوش‏بین بود و عقیده داشت زنان می‏توانند زمینه ‏ی آزادی خود را فراهم کنند. آن‏ها می‏توانند افسانه‏های فرهنگی را به چالش بکشند، می‏توانند استقلال اقتصادی بیشتری را تجربه کنند و بر تصور اشتباه پایین‏دست بودنشان در هنر و ادبیات فائق آیند. مهم‏تر آنکه، آنان می‏توانند رابطه‏ی برابری را با مردان تجربه کنند.
او نوشت: “اگر روزی فرا برسد که زن، نه از سر ضعف، که با قدرت عشق بورزد، دوست داشتن برای او نیز، همچون مرد، سرچشمه ‏ی زندگی خواهد بود و نه خطری مرگ‏بار.”