جانِ تولدی نو

جانِ تولدی نو
نویسنده: پیمان سلطانی
گوستاو کلیمت نقاش نماد گرای اتریشی، انشعاب وین (سِسِشِنیزم) را در سال ۱۸۹۷ بنیان نهاد. غالبا موضوع نقاشی های کلیمت زن است که یکی از فاکتورهای محبوب آثار او به حساب می آید. زن در نقاشی های او بیشتر جنبه ی آیینی دارد و همچنین تداعی گر حالات و وضعیت های مبهم احساسی است. در آثار او، زن ها غالبا با رنگ های طلایی و درخشان نشان داده می شوند و برخلاف آثار “ادوارد مونش” که زن در آن ها گاه تا مرز گمنامی و سادگی پیش می رود، کلیمت زنان را با حالات انسانی و مقتدر به تصویر می کشد.
به گونه ای که انگار زن درتابلوهای کلیمت می خواهد نگاهی همه جانبه به رویاهای خود بیاندازد. در آثار کلیمت تابلویی به نام موسیقی وجود دارد که در آن زنی در حال نواختن ساز است. در این تابلو، ساز درخشان، و صورتِ زن تیره است. زن سرش را در گریبان خود فرو برده و از سوی دیگر صورتش را به ساز تکیه داده است. در پشت زن، چهره ی مردی تمثیلی، شکلی از سرکوب به خود گرفته و در مقابلش تمثیلی از زن، استوار و سر به بالا که می خواهد بگوید زاینده ی جهانِ آن و آینده است. پس زن و موسیقی قرار است در این نقاشی، بهارِ روشنی را نوید دهند و آن زایش به تعادل است. چرا که در موسیقی زایش ابدی است و زن نیز که در آیینه هم همیشه نماد تعادل و توازن بوده است. این چنین نگرشی از سوی کلیمت می تواند نمودِ وهمی از هستی باشد و آن نمودِ وهمی، همان جان و تولدی دیگر است. برای همین موسیقی و زن در یک جا و یک آن در برابر هم مساوی عشرت روان می شوند و این امیدها، امروز، امیدهای بشری شده اند که زایش در کنارِ آرامشِ جان و تساویِ عیشِ جان از رویا به سویِ ذاتِ بیدارِ صورِ ازلی گام می نهند.
از این منظر آثار کلیمت را همچنین می توان نمونه هایی از گرایش آثار سوسیال-رئالیسم نیز دانست. گرچه نگاه اجتماعی به انسان (زن)، در فرهنگ های متفاوت متغیر است و گرچه هر قوم کشمکش ها و نمایش های احساس برانگیز خود را دارد، اما این اثر کلیمت(موسیقی) می تواند به همه ی فرهنگ ها تسری یابد مانند اثری از “نون گلدین” با نام “یک ماه پس از له و لورده شدن” که در آن زن ثمره ی خشونتِ خانوادگی اش (کبودی صورت اش) را با آرایش چهره و آویختن جواهرات می پوشاند.
همچنین از زاویه ی دیگر می توان اثر کلیمت را نوعی اومانیزم به حساب آورد. با این مولفه که حس توانایی فرد در درک و تغییر می تواند هم خود و هم دنیای پیرامون را از طریق جستجوی راه حل های عقلانی به ثمر برساند؛ که همانا در این اثر ساز و نوای ساز، نمونه ای از این جستجو به حساب می آیند. به خصوص آن جا که قرار است احساسات بشری به دوستی و خوشبینی منتهی شود. چرا که اومانیست ها معتقدند: عقل بشر می تواند ایده های منطقی و مستدل را درک کند.
نتیجتا در این اثر کلیمت، زن با ساز خود، توانسته مخاطبش را به خوانشی ظریف و پیچیده دعوت کند، ضمن این که کلیمت از این طریق زیبایی شناسی و مدرنیسم قرن بیستم را با روشی ماهرانه در خدمت یک رفتار انسانی و بیان اجتماعی قرار داده است.