سرمقاله شماره ی اول. اسفند ۱۳۹۰

سرمقاله شماره ی اول. اسفند ۱۳۹۰

مگر فرقی می کند که زن باشی یا مرد؟ سفید باشی یا سیاه؟ چه دینی برایت برگزیده باشند؟ یا در چه سرزمینی متولد شده باشی؟  تبعیض، به هر صورت و درهرشکلی مایه ی درد و رنج و محرومیت بشرخواهد بود. قرن حاضر، قرن برابری نژاد و رنگ و جنسیت و ایدئولوژی هاست وطبیعی ست که با پیشرفت آگاهی بشر و علم به برابری انسان ها، دیگر هیچ عقل سلیمی چنین تبعیض هایی را برنمی تابد.

در مشرق زمین علی رغم فرهنگ درخشان و پیشینه ای به وسعت تمدنی کهن و باستانی، توفیقی شایسته، نصیب ملت ها نشده است. یکی از دلایل این عدم موفقیت، رانده شدن زنان از فعالیت های اجتماعی و دورماندن آن ها از کسب آگاهی های لازم در عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بوده است. زنان، به عنوان نیمی از جمعیت انسانی، نقش مهمی در ساختن جامعه دارند. با این همه از نظر اشتغال، درآمدزایی و کسب مقام های اجتماعی، در مرتبه ای پایین تر نسبت به جنس مخالف  قرار گرفته اند.

خواسته های مربوط به جنسیت، درخواست هایی هستند که برای جنس پایین نگه داشته شده، به خاطر وجود محرومیت ها و تبعیض های جنسیتی پدید می آیند. باورها و ایدئولوژی هایی که جنسیتی را کم ارزش تر از جنس مخالف می  کند، جزو بدترین بلاهایی اند که بشر با آن ها روبه روست. هم به این خاطر که جنس پایین گرفته شده، در عذاب خواهد بود و هم این که چنین جوامعی، از ذخیره ی توانایی ها و پتانسیل های لازم برای رشد بیشتر، محروم می مانند.

افلاطون در رساله ی ضیافت، چنین می گوید: «خدایان نخست انسان را به صورت کره آفریدند که دو جنسیت داشت. پس آن را به دو نیم کردند به طوری که هر نیمه ی زنی از نیمه ی مردش جدا افتاد. از این روست که انسان ها به دنبال نیمه ی گمشده ی خود سرگردان اند.»

در اسطوره های ایران باستان، مرد و زن، هر دو ریشه های یک گیاه ریواس بودند، که وقتی این گیاه رویید و از زمین بیرون آمد، دو ساقه ی مساوی از آن منشعب شد. یکی مرد (مشی) و دیگری زن (مشیانه).

در فرهنگ نمادها، روان زنانه را آنیما و روان مردانه را آنیموس خوانده اند و یونگ آنیما و آنیموس را مهم ترین آرک تایپ در تکامل شخصیت بشر می دانست. او معتقد بود انسانی به کمال انسانیت خود خواهد رسید که بین آنیما و آنیموس اش وحدت به وجود آمده باشد.

تصور جدا کردن این دو نیمه ی مکمل، تصوری باطل است و این که کدام جنس بر آن دیگری برتری دارد هم، از تفکری آنارشیستی بر می آید. وقتی در دنیای اساطیر یا در روانشناسی شخصیت، این دو جنس لازم و ملزوم هم اند، چرا در عالم واقع و زندگی بشری  تفکری مبنی بر جدایی این دو از هم حاکم باشد؟

این ها را گفتیم برای این که به هیچ وجه قصد نداریم با تفکیک جنسیتی، حتا هنر زنانه را از هنر مردانه تفکیک کنیم. موسیقی، موسیقی است؛ چه مجری زن باشد و چه مرد. اما اگر موضوع این مجله ی الکترونیکی را “زنان موسیقی” انتخاب کرده ایم، برای این است که تمرکز بیشتری روی این بخش داشته باشیم و به صورت کمی تخصصی بتوانیم موسیقی هایی را که توسط زنان خلق و اجرا شده، مورد بررسی قراربدهیم.