سرمقاله شماره ی چهارم. تیر ۱۳۹۱

نویسنده: نیکو یوسفی

درتعریف مهاجرت گفته شده جابه‌جایی مردم از مکانی به مکان دیگر برای کار یا زندگی به دلیل دور شدن از عواملی مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری، کمبود امنیت و نیز داشتن امکانات بهداشتی، آموزش، درآمد و مسکن بهتر را مهاجرت می گویند.

و بررسی های آماری سال های اخیر، نشان داده که میزان مهاجرت زنان در جهت اثبات خود و داشتن موقعیت اجتماعی و اقتصادی بهتر، در جهان رو به افزایش بوده است.

 نقش این مهاجرت ها طبق برنامه ی توسعه ی سازمان ملل متحد، به نفع کشورهای فقیر قید شده. زیرا مهاجرت بین المللی منجر به کسب مهارت و آموزش می شود و طبیعی ست که کشورهای فقیر، تمایلی به از دست دادن نیروهای متخصص ندارند پس اگر نیروی کار آماده، در جایی باشد که به کار گرفته نشود، یا محروم از کارکردن باشد، در واقع چنین مهاجرت هایی، باعث مساعدت به کشورهای فقیر است.
اما پدیده ی مهاجرت هنرمندان به عنوان بخشی از نیروهای متخصص در هر جامعه، چگونه بررسی می شود؟ گرچه برای پاسخ به این سوال، نیاز به بررسی های مفصل و چندجانبه ای ست، ولی با حسابی سرانگشتی شاید بتوان به آن تا حدی پاسخ گفت. اولن این که برای پدید آمدن کار هنری، علاوه بر داشتن دانش و تکنیک (تخصص)، شرایط دیگری چون فضای شکل گیری و ساخته شدن اثر، بسیار ضروری و لازم به نظر می رسد. خلاقیت ها با توجه به محیط می توانند رشد کرده و به ظهور برسند. فضای زندگی و کار یک هنرمند، ساخته شدن اثری را باعث می شود که نشات گرفته از همین عوامل است. به بیان دیگر، با بررسی یک کار هنری خلاق، به خوبی می توان محیط پدیدآرنده ی آن را حس کرد.
در مورد موسیقی اما، باز شرایط به گونه ای محدودتر می شود. به این معنا که مجموعه ی نواهای هر اقلیم، موسیقی آن محدوده ی جغرافیایی را شامل می شود. موزیسینی که در معرض این اصوات اقلیمی و جغرافیایی خاص خود قرار نگیرد و به صورت پیوسته از آن تغدیه نشود، چگونه می تواند انعکاسی از جغرافیای وطن خود باشد؟
و باز در این میان، زنان به عنوان نیمی از جمعیت، و زنان موزیسین به عنوان نیمی از جمعیت جامعه ی موسیقی، با نقش مادرانه ی ذاتی خود، باید چون شهرزادی قصه گو از منبع صوتی موطن شان چنان تغذیه کرده و لبریز شوند تا قادر به آفرینش انعکاس لالایی ها، آوازها و نواهای مستتر در جغرافیای زیستی خود باشند.
در جامعه ای که با وجود تعدد اقوام و تنوع رنگ های گوناگون صوتی و ملودیک در هر کدام، از گنجینه ی پرباری از موسیقی برخوردار است، صرف آموزش، داشتن تخصص و آشنایی با دانش روز موسیقی و مهاجرینی که از فضای محدود حاکم بر جامعه ی هنری و کاری خود گریخته اند، نمی تواند موزیسین هایی با عنوان آن جامعه وجود داشته باشد.
تمام این ها را علاوه کنیم به این که صدای زن، در فضای موسیقی جامعه، منها شده است. یعنی استفاده از موسیقی ای نیمه.
و قصه ی مهاجرت که هم چنان با دو چهره ادامه دارد.  اولی، صورتی است که دیده می شود و خود مهاجران می بینند و در آن زندگی می کنند و چهره ی دوم  که تبعات ناشی از این امر است؛ همان  که از مهاجرت ها برجای مانده و زمان بر آن صحه می گذارد… .