صدای یک طغیان

نویسنده: سهیلا درستکار

در دوم دسامبر ۱۹۲۳ از پدر و مادری یونانی و مهاجر در نیویورک، کودکی چشم به جهان گشود، که بعدها، یکی از سرشناس ترین و نام آورترین هنرمندان سوپرانوی قرن بیستم و پس از جنگ جهانی دوم، لقب گرفت. او که در چهارده سالگی همراه   مادر و خواهرش به آتن بازگشت، دوران تحصیل و فراگیری موسیقی را در سال ۱۹۳۷میلادی آغاز کرد. همان سال، کنسرواتور آتن، پذیرای وی بود و او در آن جا، زیر نظر استادانی چون “آلویرا دهید الگو ” و ” ماریا تریولا ” به تعلیمِ صدا پرداخت.
سالِ ۱۹۴۵ مصادف با زمانی بود که ماریا پس از بازگشت به نیویورک و اقامت کوتاهش در آرزوی خواندن در اپرای اسکالا،  با ۵۰ دلار قرض، به  ورونا در شمالِ ایتالیا آمد و همانجا اقامت گزید.

 

در همین زمان، نظرِ صنعتکار بزرگ ایتالیا “جووانی باتیستا منجینی” به ماریا کالاس جلب شد و پس از مدت کوتاهی، ازدواج آنها سر گرفت. این ازدواج بر پایه ی عشق ماریا به جووانی نبود بلکه از آنجا  که جووانی باتیستا پولدار و دوستدار اپرا در این شهر بود، جهان با صدای جادویی و سحر انگیز او آشنا گشت و نخستین بارقه های شهرت و درخشش وی از سال ۱۹۴۷ در ” ورونی” ایتالیا شروع به درخشیدن گرفت. کالاس همچنین در اپراخانه ی “جوکوندا” به هنر آفرینی پرداخت که در همان جا، با ” تولیو سرافین” کارگردانِ صاحب نام، آشنا شد و از آن پس “سرافین”، رهبری اجراهای وی را به عهده گرفت.
با اینکه در همان زمان علاقه مندان به اپرا در بسیاری از کشورهای جهان با نام و هنر او آشنا بودند، اما نقطه ی عطف کارش، به سال ۱۹۵۱ میلادی  در تالار هنرهای زیبای شهر مکزیکوسیتی بود که در نقش “آییدا” اثر جوزیه وردی ظاهر شد. زمانی که می بایست قطعه  با نت لابمل پایان یابد، ماریای ۲۸ ساله، با وسعت صدایی خود در یک اکتاو بالاتر، چنان شنوندگان را حیرت زده کرد که تا آن زمان سابقه نداشت.
از آثار ماندگار دیگر این ستاره ی جاودانه ی اپرا، نقش‌های آوازی چون “مدا”، “ویولتا” در اپرای  “لاتراویاتا” و نقش “کونستانسه” در اپرایِ مشهور موتزارت، “ربایش از سرای سلطان” نام برد.
از بین اجراهای ماندگار ماریا کالاس که تنها ۵ فیلم از آنها باقی‌ مانده، می توان به کنسرت سال ۱۹۵۸ در پاریس و ۱۹۶۲ در “کاونت گاردن لندن” اشاره کرد.
این هنرمند، پله های شهرت و افتخار را چنان با سرعت بالا رفت که مثال زدنی ست. راه یابی از اپرا خانه ی “ورونا” با خواندن اپرا‌های   “بللینی” و “واگنر” به اپرا خانه ی “روم” و از آنجا به بوینوس آیرس، اپراخانه ی “سن کارلو”ی ناپل، “لااسکالا” ی میلان و سرانجام با هنرنمایی در نمایش‌های “وردی”  و “نرما”، اثر “بللینی” در “کاونت گاردن لندن” راه برای رسیدن به  “متروپولیتن ” نیویورک در سال ۱۹۵۶ برای وی باز شد.
ماریا کالاس زندگی ای پر از فراز و نشیب داشت که بزرگ ترین آن ماجرای عشق عمیق اش به ارسطو اوناسیس، میلیاردر معروف یونانی بود. وی در تمام زندگی،‌ تنها یک بار عاشق شد و همین عشق او به اوناسیس بود که منجر به جدایی وی از همسرش میجینی در سال ۱۹۵۹ شد.
ماجرای عاشقانه ی ماریا کالاس و اوناسیس و حوادث بعد از آن، تیتر جنجالی صفحات اول روزنامه ها شد. او که در اوایل سال ۱۹۶۰، زندگی مشترک اش را برای رسیدن به اوناسیس ترک کرده بود، همچنان گاهی‌ کنسرت هایی اجرا می کرد و با وجود ناراحتی‌‌ تار‌های صوتی اش در سال ۱۹۶۴- ۶۵ اجرا‌های چشمگیر، بی نظیر و منحصر به فردی از خود نشان داد.
اما سرانجام، در جولای سال ۱۹۶۵ و در حالی که روی صحنه بود، به علت خستگی و ناتوانی‌، تصمیم به اتمام کار هنری خود گرفت.
۸ سال بعد، یعنی در ۱۹۶۸، یکی دیگر از تلخ ترین اتفاقات زندگی این هنرمند، به وقوع پیوست؛ درست در زمانی که ماریا کالاس،  انتظار زندگی مشترک با اوناسیس را می‌کشید، ثروتمندترین مرد جهان، او را برای ازدواج با ژاکلین کندی، بیوه ی  رئیس جمهور آمریکا، تنها گذارد. این اتفاق، ماریا را کاملا نابود و روح وی را عمیقا جریحه دار کرد. چنان چه به گفته ی اطرافیان اش، تنها دلیلِ مرگ زودرس اش، همین بود.
پس از این حادثه، ماریا به قرص‌های خواب آور اعتیاد پیدا کرد و در سال های پایان عمر، به شدت گوشه گیر، مردم گریز و تندخو شد. سر انجام به سال ۱۹۷۰ و در سن ۵۴ سالگی، تنها و منزوی در آپارتمانش در پاریس، بر اثرِ سکته ی قلبی، چشم از جهان فرو بست.
اما آن چه ماریا کالاس را جاودان و کارهایش را ماندگار و تاثیرگذار کرد، تنها تکنیک خوانندگی اش نبود. بلکه انعطافی بود که وی در اجرای  نقش‌های گوناگون و همچنین بیان کلام در سخت‌ترین بخش‌های آوازی و اجرای نرم و آهنگین نقش‌ها در اپرا داشت. او توانست بسیاری از اپرا‌های قرنِ نوزدهم را در فیلم‌های سینمایی، جاودانه کند. چنان که شهرت اش، به ماورای مرز‌های اپرا نیز رسوخ کرده و جهانی‌ شد.