فهيمه اكبر،خواننده‌ي ترانه‌هاي فولكلور گيلان

 

نویسنده: كوروش رنجبر

 گيلان سرزمين شعر و ترانه و موسيقي است .سرزمين رنج و رنگ، سرزمينیكه زيبايي‌ و جاذبه‌ي توريستي‌اش اغلب مانع از ديده شدن رنج‌هاي مردمانش شده است؛ سرزميني با فرهنگي كهن و پربار كه باعث رشد و اعتلاي هنرمندانش بوده و چهره‌هاي بزرگي را در دامن خود پرورش داده است و آن‌قدر جذاب بوده كه زنان و مردان ديگر شهرها وقتي پا به اين سرزمين گذاشتند، توان دل كندن نداشتند و هركاري كردند تا هنرمندان، صنعت‌كاران، كشاورزان و ديگر مردمان بي‌غل و غش و مهربانش بتوانند آسوده به كار بپردازند و در سايه‌ي هنر و كارشان به  زندگي ادامه دهند. اين را تنها كساني كه در گيلان زندگي مي‌كنند، مي‌دانند.

زنده ياد فهيمه اكبر نيز يكي از همين هنرمندان بود كه اگرچه گيلاني نبود ولي عروس يكي از خانواده‌هاي مشهور و بانفوذ گيلاني شد و نامش بيشتر با خدمات فرهنگي و عام‌المنفعه‌ بر سر زبان ها افتاد و صد البته صداي زيبايش كه ترانه‌هاي مشهوري  با اين صداي گرم و نوستالژيك به يادگار مانده است.
                                                                 ***
سه سال پيش منزل يكي از دوستان اهل ذوق و روزنامه‌نگار بودم و اولين بار اسم فهيمه اكبر و صدايش را در آنجا شنيدم. خيلي برايم جالب بود و عجيب، كه چرا تا بحال اسمي از او نشنيده بودم و يا اگر شنيده بودم آنقدر برايم پررنگ نبوده كه به دنبالش بروم و اطلاعاتي به دست بياورم.
گويا در اواسط دهه‌ي نود میلادی  يك آلبوم از كارهاي خانم اكبر به همت دوستدارانش در آمريكا منتشر شده بود و اين سي دي همان كار بود كه توسط خانم فريده لاشايي- كه اصل كار را با امضاي فهيمه اكبر دريافت كرده بود- دست به دست چرخيده تا به دست ما رسيده بود.آن شب با شنیدن صدای بانو اکبر، كلي خاطره برايم زنده شد.
جادوي اين صدا مرا- كه كوچكترين آشنايي با آن نداشتم-  به گذشته‌هاي دور برد،گذشته‌هايي كه شاهدش؛ اما در كتاب ها، خوانده و از بزرگترها شنيده بودم.
 صداي اين زن اسيرتان مي‌كند. من يك شب را تا صبح با صداي جادويي بانو اكبر به صبح رساندم. در همان دوره بود كه يك سي دي از كارهاي لشنكوف خواننده‌ي معروف روسي نیز به د
ستم رسيد و تشابهات خاصي در لحن، رنگ صدا و حتي موسيقي این دو پيدا كردم. بعدها دريافتم كه خانم اكبر چند سالي را در شوروي سابق زندگي كرده و موسيقي آموخته بودند. پس بعيد نبود كه تحت تاثير خواننده‌ها و آهنگسازان روسي قرار گرفته باشند.
از خانوم فريده لاشايي هنرمند نقاش، مترجم و نويسنده نام بردم. حيف است از اثر زيباي او با نام ” شال بامو” نام نبرم وی در كتابش يادي هم از فهيمه اكبر كرده است.آنجا كه مي‌نويسد:
سرتيپ‌پور نيمه شب‌ها برمي‌خاست و راديوهاي خارجي را مي‌گرفت و تند تند نت انواع والس‌ها و فوكستروت‌ها و تانگوها را يادداشت مي‌كرد و ترانه‌هايش را بر آن پايه مي‌سرود.سپيده نزده تلفن خانه‌ي فهيمه‌خانم به صدا در مي‌آمد تا ترانه‌هاي جديد،گرم گرم ، تكرار و زمزمه شود.بعد فهيمه خانم اين ترانه‌ها را در مهماني‌هاي خانواد‌گي مي‌خواند،آن‌چنان شيرين كه ترانه‌ها زنده مي‌شدند و جان مي‌گرفتند و در سال‌ها ثبت مي‌شدند.صدايش گل‌ميخي بود كه ترانه‌ها را در خاطره‌ها مي‌كوبيد،چنان كه تا به امروز طنين آن‌ها در كوچه‌ پس‌كوچه‌هاي باران‌زده‌ آويزان است، روي سيم‌هاي تلفن، روي لبه‌ي سفال‌هاي نيمه شكسته، گوشه‌ي گاري‌هايي كه گاري‌چيان آن‌ها(كه مدت‌هاست مرده‌اند)،هرگاه از آن حوالي رد مي‌شدند لحظه‌يي توقف مي‌كردند تا جاني بگيرند.
فهيمه خانم مي‌خواند و تمام رشت دم مي‌گرفت زيرا كه عصر، عصر خوش‌صدايان بودو دسته جمعي با ريتمي تند، ريتم والس،فرياد بر مي‌آوردند.
آي گيلان گيلان آي گيلان
تاج سر خوشگلان
جور آبي پيراهن داري
جير اسپز دامن
با ا سبز و آبي ايسي
افتابي به دوران…
حال و هواي كتاب را با خواندنش بيشتر مي‌توانيد درك كنيد و پيشنهاد مي‌كنم حتما بخوانيد.
اما در مورد خانم اكبر بگويم كه منابع و اطلاعات، بسيار محدود است. هر چقدر اين زن هنرمند، پركار و كوشا بوده ، آنچه درباره ی او نوشته ومنتشر شده تقريبا هيچ است و يا اگر نوشته شده ما بي‌خبريم و بيشتر متكي به شنيده‌ها هستیم.
خودش سال ها پیش، ايران را ترك كرده بود و فرزندانش هم در ايران زندگي نمي‌كنند.از بازماندگان خانواده ی اكبر هم كه تعدادي در رشت زندگي مي‌كنند، اطلاعات بيشتري نمي‌توان به دست آورد و منتظر فرصتي هستم كه بتوانم با خانم گلي اكبر (يكي از دخترانش) ارتباط برقرار كنم تا شايد اطلاعات بيش تري به دست بياورم.
تا به اينجاي كار، همين‌قدر مي‌دانم كه فهيمه اكبر ( يمين اسفندياري) اصالتا مازندراني و متولد آذرماه سال ۱۲۹۶ در تهران بود. فراگيري موسيقي را در شوروي سابق آغاز كرد و به مدت پنج سال آنجا بوداو در مراجعت به ايران، چندي نیز شاگرد زنده ياد مرتضي خان محجوبي بود.
 فهیمه اکبر،در سال ۱۳۱۷ شمسي پس از ازدواج با محسن خان اكبر به گيلان آمد و طي بيست سال كوشش به پژوهش در آواها و آداب محلي گيلان زمين پرداخت كه گردآوري و انتشار كتاب طباخي گيلان شامل دستور پخت انواع غذاهاي محلي گيلان، بخشي از تحقيقات اوست.
اكبر در اكثر انجمن‌ها و سازمان‌هاي خيريه و مجامع زنان عضويت داشت و مسئول كميسيون هنري جمعيت راه نو بود. در كتاب بيمارستان هاي رشت، نوشته ی دكتر تائب، از او به عنوان عضو و بازرس منصوب از سوي نخستين هيات مديره ی  بنگاه حمايت مادران و نوزادان رشت(زايشگاه) به تاریخ دوم تيرماه ۱۳۲۰  نام برده شده است. همچنين در جلد دوم  كتاب پيشگامان فرهنگ گيلان، نوشته ی ابراهيم مروجي، عكسي ديده مي‌شود كه خانم اكبر را در ميان جمعي از كاروان استقبال كنندگان جهان پهلوان نامجو نشان مي‌دهد كه در شهر لنگرود برپا شده بود و در اين عكس همسر خانم اكبر، محسن خان اكبر نيز ديده مي‌شود.
او در سال ۱۳۳۵ نخستين غرفه‌ي گيلان رادر جشنواره‌هاي فرهنگي و هنري تهران افتتاح كرد. فهیمه اكبر به زبان هاي روسي،آلماني،انگليسي و فرانسوي نيز تكلم مي‌كرد و به اين زبان ها ترانه مي‌خواند.در سال هاي پاياني دهه‌ي ۱۳۳۰ مجموعه‌اي از ترانه‌هاي جهانگيرخان سرتيپ‌پور(شهردار پيشين رشت و نويسنده و ترانه‌سراي نامدار گيلان) را در مجموعه‌اي با نام اوخان گردآوري و منتشر كرد و خود نيز شخصا تعدادي از ترانه‌هاي آن را مانند نُشو نُشو،جمعه‌بازار،گيلان‌جان،آفتاب خيزان،بخفته دل،درياكناران و … اجرا كرد.
فهيمه اكبر در مقدمه ی اين كتاب نوشته بود : ” سه سال پيش بر حسب پيشنهاد اينجانب به جمعي، تصميم گرفته شد از طرز زندگي و هنرها و صنايع مردم هر استان بتدريج نمايشگاهي در تهران تشكيل شود تا بدین وسیله، آنهايي كه استطاعت يا فرصت شان اجازه ی مسافرت‌هاي طولاني را نمي دهد، در مركز تا حدي از اين آشنائي برخوردار گردند.اهل علم، فرصت مطالعه ی بيشتري داشته باشند،هنرمندان دسترنج ها و ذوق هاي خود را به چشم ها و گوش هاي مشتاق برسانند و خود تشويق گردند.اين پيشنهاد با استقبال شايان مورد تصويب قرار گرفت.”
همانطور که پیش تر اشاره کردم، در اواسط دهه‌ي نود ميلادي يك سي دي از اجراهاي فهيمه اكبر در كشور آمريكا منتشر شد كه  شامل ۱۶ ترانه با صداي اواست.
از خانم اكبر سه فرزند به نام هاي گيلان، گلي و فتح‌الله به يادگار مانده است و گويا ترانه ی  گيلان جان زنده ياد سرتيپ‌پور، براي گيلان خانم، دختر زنده‌ياد فهيمه اكبر، سروده شده بود و اكنون يكي از معروف‌ترين ترانه‌هاي گيلكي محسوب مي‌شود. فهيمه اكبر در شهريور سال ۱۳۸۸ در سن ۹۲ سالگي درآمريكا پس از  طي يك دوره بيماري درگذشت.
                                                                 ***
جا دارد از دوست و هنرمند عزيز آقاي پيمان سلطاني تشكر كنم كه به من انگيزه دادند تا در مورد خانم اكبر  تحقيق كنم و اميدوارم به زودي اطلاعات تكميل‌تري به دست بياورم و منتشر كنم.
همچنين از دوست عزيزم آقاي هادي ميرزانژاد موحد، مدير محترم نشر فرهنگ ايليا كه كتاب طباخي گيلان خانم اكبر را منتشر كردند و اطلاعات خوبي به من دادند و آقاي ابراهيم مروجي مدير مسوول و سردبير محترم ماهنامه‌ي دادگر كه وقت گذاشتند و از آرشيوشان اطلاعات و عكس خانم اكبر را در اختيارم گذاشتند و  دوست عزيزم آقاي پيمان برنجي، دوست روزنامه‌نگاري كه اولین بار صداي خانوم اكبر را به من معرفي كردند.
اميدوارم با دسترسي به اطلاعات تکمیلی، شما را بيشتر با زندگي و فعاليت هاي زنده‌ياد فهيمه اكبر آشنا سازم.
منابع:
* مجله ی دادگر شماره دوازده.
*كتاب اوخان ترانه‌هاي زنده‌ياد جهانگير خان سرتيپ‌پور.
*كتاب شال بامو نوشته ی فريده لاشايي.نشر بازتاب نگار.
*كتاب پيشگامان فرهنگ گيلان نوشته ی ابراهيم مروجي.نشر فرهنگ ايليا.
*كتاب طباخي گيلان.گردآورنده فروغ‌نيا به اهتمام فهيمه اكبر.نشر فرهنگ ايليا.
*كتاب بيمارستان هاي رشت از مشروطه تا سال ۱۳۵۷٫نوشته ی  دكتر حسن تائب.نشر فرهنگ ايليا.
* بروشور سي دي ترانه‌هاي فهيمه اكبر كه به همت علاقه‌مندانش در آمريكا منتشر شد.