معرفی کتاب: آوای مهربانی

نویسنده: فاطمه خان محمدی
یادواره ی بانوی آواز ایران
در سنگلج تهران متولد شد. زمانی که به دنیا آمد پدر نداشت و در دوران نوزادی مادرش را هم از دست داد. خود را مدیون مادر بزرگش که روضه خوان حرم سرای زنان ناصرالدین شاه بود می دانست و معتقد بود همان پامنبری کردن ها او را به اینجا رسانده است.
یکی از روز های پاییزی در باغ عشرت آباد عروسی ای بر پا بود که مرتضی خان نی داوود در مجلسی که هیچ کس ساز را نمی شناخت، مجبور بود تار بنوازد و حالی دیگر داشته باشد. او منتظر صدای زنی بود که در اندرونی بخواند اما بر خلاف رسم و عادات آن زمانه، دختری بی پروا از اندرونی بیرون آمد و روبه روی مرتضی خان ایستاد و برای اولین بار گفت که می خواهد در بیرونی بخواند. مرتضی خان بی خبر و متعجب، صدای زنانی را از اندرونی شنید که می گفتند می خواهد بخواند. دیگر نوازندگان پوزخند می زدند و دختر نوجوان می خواست با کوک همایونِ تارِ مرتضی خان، آواز بخواند.
خواند و نفس ها را بند آورد. خنده های مردان قطع شد و حتی از اندرونی صدای پچ پچ هم نمی آمد. او دو ماه بعد به خانه ی مرتضی خان می رفت تا تصنیف هایش را کامل کند. روزگار گذشت تا در گراند هتل تهران “مرغ سحر” را خواند، آن را جاودانه کرد و شد قمر؛ هزار دستان آواز ایران.
در سال ۱۳۱۹ با گشایش رادیو گلها، صدایش به گوش همه رسید و عارف و ایرج میرزا را مبهوت خود کرد. از آن به بعد همه صفحه ای از قمر در خانه ی خود داشتند. او از خرج کردن پول هایی که از برگزاری کنسرت به دست می آورد،  خودداری می کرد و آنها را به فقیران می بخشید.
و سرانجام به سال ۱۳۳۸ در اوج فقر و نداری این دنیا را ترک گفت و سال هاست که در ظهیرالدوله آرمیده است. همه ی این ها زمینه ای شد که مستندی ساخته شود به نام “صدای ماه” و کتابی چاپ شود به نام “آوای مهربانی” تا یادواره ای باشد از بانوی آواز ایران که خدمت بزرگی به موسیقی ایران کرد، بدون ترس از نگاه نامناسب جامعه.
آوای مهربانی، کتابیست که می تواند از قمر برایتان بگوید. از زندگی او، خدماتی که به موسیقی ایران کرد و این که چگونه “قمرخانم سید حسین‌خان”، شد بانوی آواز ایران. این کتاب در سال هفتاد وسه به تالیف زهره خالقی چاپ شد و پنجره ای دیگر باز کرد به روی زندگی قمر الملوک وزیری. بعد از او زنان بسیاری آمدند که به موسیقی خدمت کردند و توانستند پای تبعیض جنسیتی را از موسیقی ایران ببرند و کاری کنند که مرد و زن دوشادوش یک دیگر در این زمینه  فعالیت داشته باشند.
گزیده ای از متن کتاب:
 در آغاز سده ی بیست و یکم، زنان ایران همچنان گرفتار پیکاری پنهان و آشکار در طلب آزادی‌ها و حقوق خویش و دسترسی به سهم برابر با مردان در پهنه‌های گوناگون اجتماعی‌اند. امّا نزدیک‌ به ‌یک سده ی پیش‌، بودند زنانی که در جامعه ی بسته ی آن روز ایران، سدها و سنت‌ها را شکستند و راه را برای حضور و فعالیت روزافزون خویش در همه‌ ی  عرصه‌های زندگی گشودند. گزیده‌های این کتاب شامل روایت‌هایی از زندگی دو تن از چنین زنانی است: قمر الملوک وزیری در عرصه ی هنر و شمس کسمایی، که دو سالی پیش از نیما شعر نو می‌سرود، در عرصه ی ادب. گزیده‌ای نیز به حضور زنان افغانستان در عرصه ی ادب آن کشور اختصاص دارد، پیش از آن ‌که این سرزمین به ورطه ی حکومت طالبان فرو افتد.
قمر الملوک وزیری
از دوران کودکی و نوجوانی قمر و سابقه ی خانوادگی او جسته و گریخته مطالبی‌ نوشته‌اند. گو این ‌که گاهی آن چه روزنامه‌ها نوشته ‌اند، باهم اختلاف دارد. آن چه از مذاکرات با ایشان برمی‌آمد، این بود که در کودکی و شاید حدود یک سالگی‌ مادرشان (طوبی خانم) را از دست داده بودند. احتمال دارد وی براثر حصبه فوت‌ شده باشد. کمی قبل از آن هم پدرشان (میرزا سید حسین خان) در گذشته بود و زیر نظر مادر بزرگشان ملا خیر النسا ملقب به افتخار الذاکرین تربیت شدند.
ملا خیر النسا، روضه‌خوان زنانه بود….روضه‌خوان حرم ناصر الدین شاه بود. بدین معنی که گاه و به خصوص در ایام عزاداری او را دعوت می‌ کردند برای زنان‌ روضه بخواند. ناصر الدین شاه در ماه مه ۱۸۹۶ میلادی کشته شد…
تولد قمر، به نقل از آوای مهربانی، یادواره ی قمر الملوک وزیری، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۳٫