ملکه ی فادو

نویسنده: سهیلا درستکار

“فادو را باید حس کنی. فادو برای خوانده شدن نیست. اتفاقی ساده است که حس می شود و قابل فهمیدن و تعریف کردن نیست.”

آمالیا گومز رودریگز پرتقالی را به حق باید ملکه ی فادو نامید. نوعی ترانه و سبکی از موسیقی بومی سرزمین پرتقال مربوط به دهه ی بیست سده ی نوزدهم میلادی که ترکیبی از آهنگ های بردگان آفریقایی و دریانوردان پرتقالی است. ریشه ی واژه ی فادو به معنای تقدیر است و آن را غم غربت هم ترجمه کرده اند. در واقع سودا و حسرتی ست که دوست داران موسیقی را به سحر و جادوی خود گرفتار می کند. خاستگاه فادو دو شهر “لیسبون و کویمیرا” در پرتقال است. فادوی مدرن لیسبونی همانی است که از دل میکده ها و محله های کارگرنشین شهر برخاسته و با آمالیا پا می گیرد و به اوج می رسد. این نوای غمگین، آوازی بود که دریانوردان با همراهی گیتار می خواندند و بعدها به موسیقی عشاق شکست خورده معروف شد.
لیسبون، زادگاه آمالیا و خانواده ی فقیر وی در سال ۱۹۲۰میلادی بود. پدری پینه دوز و ترومپت نواز و مادری خانه دار که به دلیل فقر شدید، فرزند را نزد پدربزرگ و مادربزرگ فرستادند و او برای تامین معاش، ناچار بود که در اسکله ها میوه فروشی کند اما برای آمالیا، این شغل خیلی هیجان انگیز بود بخصوص که برای گذراندن وقت، به خواندن فادو در همان غرفه ی کوچک میوه فروشی اش می پرداخت. شنیدن صدای آمالیا، لذتی بود که نصیب سایر فروشندگان اسکله می شد و همان ها، اولین مشتریان دائمی فادوهای این دختر کوچک بودند.
فستیوال تابستانی ای که همه ساله در لیسبون برگزار می شد، بخشی هم برای اجرای موسیقی فادو داشت. آمالیا نوجوان بود که صاحب کلوبی در فستیوال از او به عنوان خواننده ای آماتور، برای اجرا دعوت کرد. با وجود مخالفت های مادر، پدر او را به کلوب برد و این چنین بود که صدای جادویی او کشف شد.
فدریکو ولریو، که آهنگسازی معروف در آن روزگار بود، نیز در آشنایی جامعه با صدای این دختر نوجوان نقش بسیاری داشت. درخشش فوق العاده ی آمالیا در سه دهه ی ۱۹۷ – ۱۹۵۰ میلادی بر صحنه ی آواز جهان، چنان بود که در میان هنرمندان پرتقالی یگانه است. نخستین ضبط صدای این هنرمند در برزیل صورت گرفت و اولین فیلمی که او در آن بازی کرد، “کاپاس” بود که به سال ۱۹۴۷ میلادی به روی پرده آمد. یک سال بعد، آمالیا برنده ی جایزه ی بهترین بازیگر زن در فیلم “فادو” به کارگردانی کاپاس نپراس شد.
آمالیا رودریگز، طی ۴ دهه فعالیت حرفه ای و تا زمان مرگ، همواره بر صحنه ی آواز جهان خوش درخشید. او در این سال ها با هنرمندان معروفی چون ماریا کالاس، ادیت پیاف، شارل آزناوور و جان لنون همکاری داشت و جایزه های جهانی ای چون جایزه ی جشنواره ی پکن را از آن خود کرد. هنگامی که از سوی اتحادیه ی اروپا، در سال ۱۹۹۴ میلادی، شهر لیسبون به عنوان پایتخت فرهنگی نامیده شد، آمالیا آخرین حضور خود را در صحنه داشت.
زندگی خصوصی آمالیا به شکلی هوشمندانه در سایه باقی ماند. او همواره نسبت به شایعاتی که در موردش برسر زبان ها می افتاد، همچون کمونیست بودنش، معشوق دو بانک دار معروف پرتقالی بودن، هم جنسگرایی، به ارث بردن جواهرات شاه تبعید شده ی ایتالیا و بخشیدن آن ها به زنان بیوه ی پرتقالی و… عکس العملی نشان نمی داد و زندگی اش را همواره از این هیاهوها به دور نگاه می داشت.
او در سال ۱۹۴۰میلادی، با گیتاریستی به نام فرانسیسکو ازدواج کرد و سه سال بعد، یعنی زمانی که همسرش خواست تا بین او و شغلش، یکی را انتخاب کند، آمالیا البته خواندن را انتخاب کرد. اما در سال ۱۹۶۱ میلادی، عاشق “سزار سیبرا” که فرزند یک خانواده ی مهاجر پرتقالی بود، شد و این دو همان سال ازدواج کردند. سزار پذیرفت که با عنوان آقای رودریگز شناخته شود و این اتفاقی است که به ندرت می افتد. شاید هم یکی از دلایل تداوم این زندگی مشترک، تا زمان مرگ سزار یعنی نیمه ی دوم ۱۹۹۰، همین مسئله بود. آمالیا گفته بود که بعد از ازدواجش، فقط هرازگاهی خواهد خواند. اما نتوانست و در سال ۱۹۶۲ میلادی، یعنی پس از یک سال دوری، با صدایی قوی تر به صحنه ی موسیقی بازگشت. آخرین آلبوم او در سال ۱۹۹۰میلادی به بازار آمد.
آمالیا رودریگز، نه تنها صاحب افتخارات و جوایز مهمی در زمینه ی خوانندگی بود، بلکه دو بار جایزه ی بهترین هنرپیشه ی زن پرتقال را از آن خود کرد. یک بار در ۱۹۴۷ میلادی برای فیلم فادو و بار دیگر در ۱۹۶۵ میلادی برای بازی در فیلمی که حتا در آن آواز نیز نخواند.
او در کشورهای اسپانیا، فرانسه، برزیل، انگلیس، ایتالیا، آمریکا، اسرائیل، ژاپن و روسیه کنسرت های بزرگی اجرا کرد. معروفیت وی در فرانسه حتا بیشتر از پرتقال بود. آمالیا ۷۵ ساله بود که زیر چاقوی جراحی رفت و دیگر نتوانست به صحنه بازگردد. او در ۶ اکتبر ۱۹۹۹ میلادی و در ۷۵ سالگی در خانه اش در لیسبون درگذشت. دولت پرتقال به احترام فوت وی، سه روز عزای عمومی اعلام کرد. آمالیا رودریگز تنها زنی است که در قبرستان ملی در کنار بزرگان و چهره های ملی پرتقال به خاک سپرده شده است. دخترکی که فقیر و تهی دست به دنیا آمد، بهترین خواننده و هنرپیشه ی ملی پرتقال شد، موسیقی فادو را در نقشه ی موزیک جهان ثبت کرد و یکی از صداهای قرن لقب گرفت.
 آمالیا گومز رودریگز همیشه اعتقاد داشت: “فادو را باید حس کنی. فادو برای خوانده شدن نیست. اتفاقی ساده است که حس می شود و قابل فهمیدن و تعریف کردن نیست.”